ترجمه آسان وسریع | دسته بندی غذادستوارت طبخ آشپزایرانی| Daste bandi ghazahaye irani
گزيده اي از : ترجمه آسان وسریع
تبلیغات - Tablighat - Advertise
نتیجه جستجو برای اصطلاحات ( تعداد نتایج 41 )
WEITERE NيTZLICHE WيRTER / بعضي از لغات و اصطلاحات | آموزش زبان آلماني مبتدي
WEITERE NيTZLICHE WيRTER / بعضي از لغات و اصطلاحات



























نوشته شده توسط پویا در 22 مهر 1387 ساعت 23:10
اهمیت فراگیری اصطلاحات | آموزش انگلیسی

اهمیت فراگیری اصطلاحات

اصطلاحات (idioms) کلمات و عبارات ثابتی هستند کـه یـا از لحاظ گرامری غیرعادی هستند (مثل «Long time, no see!» و یا از این جهت که دارای معنی‌ای هستند که نمی‌تواند از معانی کلمات تشکیل دهنده آن استخراج شود (مانند: It's raining cats and dogs!).

هر زبانی دارای اصطلاحات خاص خودش می‌باشد و اغلب فراگیری آنها برای زبان‌آموزها دشوار می‌باشد.


مثال:

     معنی تحت اللفظی (نه یک اصطلاح):

- She broke the ice with a small hammer and dropped it into the blender.

- او با کمک یک چکش کوچک یخ را شکست و آن را داخل دستگاه مخلوط کن انداخت.

     معنی اصطلاحی (یک اصطلاح):

- Before the conference began, the speaker broke the ice with a joke.

- قبل از آغاز کنفرانس، گوینده با یک لطیفه کارش را شروع کرد.

همانطور که می‌بینید، این عبارت (to break the ice) دو معنی متفاوت دارد که معنی تحت‌اللفظی آن «شکستن یخ» و معنی اصطلاحی آن «کاری را آغاز کردن» می‌باشد.

 

افعال چند قسمتی (Phrasal verbs) نـوع دیگری از اصطلاحات هستنـد که آنهـا را اغلب در انگلیسی محاوره ای می‌توان شنیـد. ساختـار افعـال چنـد قسمتی بـه صورت فعل + حرف اضافه (verb + preposition) می‌باشد و غالباً از 2 و گاهی 3 کلمه تشکیل می‌شوند. یک فعل چند قسمتی برای خود معنی خاصی دارد که با معنی کلمات تشکیل دهنده آن متفاوت است.

چند مثال:

back out  جر زدن، خلف وعده کردن

put off  به تعویق انداختن

show off  خودنمایی کردن

 

اصطلاحات و افعال چند قسمتی در انگلیسی محاوره‌ای نیز بسیار مورد استفاده قرار می‌گیرند و در بسیاری از آزمونهای زبان انگلیسی و از جمله در بخش شنیداری آزمون تافل نیز مهارت شما در شناخت و درک اصطلاحات انگلیسی مورد ارزیابی قرار می‌گیرد.

اصطلاحات نقش بسیار مهمی را در زبان انگلیسی ایفا می‌کنند و در واقع کاربرد آنها چنان گسترده است که برای برقراری ارتباط مؤثر، چه در شنیدن و صحبت کردن و چه در خواندن و نوشتن، کاملاً ضروری به نظر می‌رسند.

درک صحیح این اصطلاحات و یافتن این حس که آنها کی و چگونه مورد استفاده قرار بگیرند واقعاً می‌تواند توانایی شما را در خواندن متون انگلیسی و درک مکالمات روزمره افزایش دهد. اما چطور می‌توان این حجم زیاد اصطلاحاتی را که در نوشتارهای روزمره وجود دارد، فرا گرفت؟

یک راه این است که لغات کلیدی خاصی را در زبان انگلیسی در نظر بگیرید و اصطلاحات مرتبط با آن را فرا بگیرید. بعنوان مثال لغت head، لغت کلیدی بسیاری از اصطلاحات است. یک «دیکشنری اصطلاحات» خوب حداقل 40 اصطلاح روزمره که دربرگیرنده این لغت می‌باشد را فهرست می‌کند. لغات کلیدی دیگری که با این هدف می‌توان جستجو کرد عبارتند از: رنگها، حیوانات معمولی، اعضای بدن (مثل چشم: eye) پدیده‌های طبیعی (مثل باد: wind، خورشید: sun و...).

یک روش دیگر آن است که اصطلاحات انگلیسی را با اصطلاحات زبان مادری خودتان مقایسه کنید. این می‌تواند یک تمرین جالب و در عین حال وسیله‌ای برای بخاطر سپردن مؤثرتر اصطلاحات باشد. مثالهای زیر را در نظر بگیرید و به شباهتشان با معنی فارسی آنها دقت کنید:
 

Close your eyes to something

معادل فارسی: چشم پوشی کردن / معنی ظاهری: چشم خود را برروی چیزی بستن

Button one's lips

معادل فارسی: زیپ دهان خود را کشیدن / معنی ظاهری: دکمه‌های لب خود را بستن!

Get something off one's chest

معادل فارسی: دل خود را خالی کردن / معنی ظاهری: چیزی را از سینه خود خارج کردن

Get up on the wrong side of the bed

معادل فارسی: از دنده چپ برخاستن / معنی ظاهری: از سمت نادرست تخت برخاستن

Give someone the cold shoulder

معادل فارسی: با کسی سرد برخورد کردن / معنی ظاهری: به کسی شانه سرد دادن!

Stand on one's own two feet

معادل فارسی: روی پای خود ایستادن / معنی ظاهری: روی دو پای خود ایستادن

Open a can of worms

معادل فارسی: آتش در لانه زنبور کردن / معنی ظاهری: یک قوطی پر از کرم را باز کردن

Scrape the bottom of the barrel

معادل فارسی: کفگیر به ته دیگ رسیده / معنی ظاهری: ته بشکه را تمیز کردن

Two heads are better than one

معادل فارسی: یک دست صدا ندارد / معنی ظاهری: دو تا کله بهتر از یکی است

Keep something under one's hat

معادل فارسی: تو دل خود نگه داشتن / معنی ظاهری: چیزی را زیر کلاه خود نگه داشتن

A bad vessel is seldom broken

معادل فارسی: بادمجان بم آفت ندارد / معنی ظاهری: یک ظرف بد به ندرت می‌شکند

White lie

معادل فارسی: دروغ مصلحت آمیز / معنی ظاهری: دروغ سفید

 

در ضمن بخاطر داشته باشید که با اصطلاحات همانند یک «تک واژه» برخورد کنید: یعنی همیشه کل عبارت را در دفتر لغتتان یادداشت کنید و از یادداشت یک یا چند کلمه از اصطلاح مورد نظر و یافتن معنی آنها خودداری نمایید، زیرا همانطور که گفته شد اصطلاحات برای خود معنی خاصی دارند و با معانی کلمات تشکیل دهنده خود تفاوت اساسی دارند.


نوشته شده توسط پویا در 22 مهر 1387 ساعت 23:02
اصطلاحات انگليسي - Feel like (doing something) | آموزش تصویری اصطلاحات

Feel like (doing something)

معنی فارسی: خواستن

- I don't want to stay home again tonight, I feel like doing something.

- من نمی‌خوام امشب دوباره خونه بمونم، من می‌خوام یه کاری بکنم.


نوشته شده توسط پویا در 22 مهر 1387 ساعت 21:40
اصطلاحات انگليسي - A Slap in the face | آموزش تصویری اصطلاحات

A Slap in the face

معادل فارسی: تو دهنی

- It was a slap in the face to be the only one not invited to the party.

- اینکه تنها کسی بود که به میهمانی دعوت نشده بود (برای او) مثل یک تو دهنی بود.


نوشته شده توسط پویا در 22 مهر 1387 ساعت 21:40
اصطلاحات انگليسي - A piece of cake | آموزش تصویری اصطلاحات

A piece of cake

معادل فارسی: مثل آب خوردن

- I really prepared for that exam. It should be a piece of cake.

- من واقعاً خودم را برای امتحان آماده کرده ام. باید مثل آب خوردن باشد.


نوشته شده توسط پویا در 22 مهر 1387 ساعت 21:39
اصطلاحات انگليسي - Jump out of the frying pan and into the fire | آموزش تصویری اصطلاحات

Jump out of the frying pan and into the fire

معادل فارسی: از چاله درآمدن و در چاه افتادن

- I know that you thought this part of the program was difficult, but wait until you sea the next part. You're jumping out of the frying pan and into the fire.

- من می دانم که شما فکر می کنید این بخش از برنامه مشکل بود، اما صبر کنید تا بخش بعدی را ببینید. شما دارید از چاله در می آیید و در چاه می افتید.

 


نوشته شده توسط پویا در 22 مهر 1387 ساعت 21:38
اصطلاحات انگليسي - Let the cat out of the bag | آموزش تصویری اصطلاحات

Let the cat out of the bag

معنی: دهن لقی کردن، بند به آب دادن

اصطلاحات انگلیسی

- I wanted it to be a surprise, but my sister let the cat out of the bag.

- من می خواستم که آن یک سورپرایز باشد، اما خواهرم بند را به آب داد.


نوشته شده توسط پویا در 22 مهر 1387 ساعت 21:36
اصطلاحات انگليسي - Keep an eye open on something | آموزش تصویری اصطلاحات

Keep an eye open on something

معنی: مراقب چیزی بودن

- We've asked the neighbors to keep an eye open on the house for us while we are away.

- ما از همسایه ها خواسته ایم که وقتی بیرون هستیم مراقب خانه باشند.


نوشته شده توسط پویا در 22 مهر 1387 ساعت 21:35
اصطلاحات انگليسي - Cross your finger | آموزش تصویری اصطلاحات

Cross your finger

توضیح: برای موفقیت کسی یا اتفاق چیزی امیدوار بودن


 

- we'll be crossing our fingers for you to pass your exam.

- امیدوارم در امتحانت قبول شوی.

- When you catch cold, you feel under the weather.

- وقتی آدم سرما می خورد، احساس کسالت می کند.


نوشته شده توسط پویا در 22 مهر 1387 ساعت 21:34
تبلیغات - Tablighat - Advertise
تفال - Tafaol - به سه زبان - in Three languages - فارسی - finglish - English | مقدمه

قابل توجه علاقمندان به شعر حافظ لازم پيش از تفال مجدد :
1- پنج صلوات بفرستيد
2- سوره حمد را خلوص نيت بخواندي
3- بر شهداي اسلام صلوات بفرستيد
4- ضمن خلوص قلب نيت کنيد
5- از قبل صفحات زوج و فرد را درنظر بگيريد و آنگاه ديوان را بگشاييد.

1- Dispatch Five Salavat
2- Read Sura Hamd with Sincerity
3- Dispatch salavat for Quran martyrs
4- the purity of your intentions Heart
5- before even and odd pages, and then consider the open court.

لطفا دیدگاه ارزشمند خود در خصوص ترجمه آسان وسریع بفرمایید
نوشته هاي پيشين
:: توجه :: براي مشاهده هر پوشه يا مطلب کافيست بروي عنوان آن کليک نمائيد تا باز يا بسته شود
صفحات: [1]  [2]  [3]  [4]  
صفحه بعدي - صفحه شانسي - صفحه قبلي
ليست برچسبهاي وبلاگ
color - making - holy - one - ماشینی - frying - زمان - features - بریتانیایی - آیا - دلایل - جمع - پیشوند - انگلیسی - ساده - continuous - ویژگی‌هایی - افعال - pdf - ۱۸۰ - what - سبزیجات - fishy - بیستم - کمیت - wall - face - expression - گزینه - واژگان - prefix - مربوط - blue - someone - اشاره - دستور - توان - same - اسامی - نقلیه - انعکاسی - صورت - under - funsioni - message - صفات - stand - give - اشکال - خود - سطحی - axe - lost - درآمدی - dont - ریشه - موسیقی - دیکشنری - ویژه - drive - خانگی - shake - ipa - لغات - rain - کودکان - طنز - مفعولی - ajectives - ادبی - نهج - قیاسی - like - کامپیوتر - دارو - طریق - تفضیلی - فاعلی - دارالترجمه - بهبود - down - overview - article - امریکایی - نگاهی - همزمان - ایا - بدن - italiana - زمانهای - لیستی - must - زبان - object - صطلاحات - افزار - هوش - صوتی - آموز - short - translation - کریم - نویسنده - جامع - بگیریم - beautiful - کلاسیک - com - هها - چیست - رایگان - سفارش - لوک - adjectives - نظرسنجی - alphabe - the - مرتب - ibt - speech - تفاوتهای - روش - انگلیسی‌زبان - رباعیات - واژه - single - متداول - lose - مکان - افراد - مشکل - شخصی - scores - stress - نما - balaghah - preposition - آشنا - خواندن - روی - کرد - خواندنی - نشانه - تافل - خوب - لوازم - تلفظ - حالت - شعر - هموندیprosodic - برجسته - توضیحات - shoot - people - دریافت - weather - line - شرطی - ترجمه - همه - انلاین - english - finger - بدانید - پسوند - پویا - wordhacker - off - اسمها - تفاوت - لهجه - subject - definite - نوشتن - parole - حروف - pronuncia - غذاها - مجهول - ترفندهای - simple - take - lamb - golden - let - open - pre - ترین - have - will - ioni - die - doing - test - فرهنگ - پیش - slap - زیبا - اعدادnumerals - موبایل - leg - ماهی - صفت - ادبیات - هندسی - glass - آموخت - کمکی - vocaboly - alcune - formal - content - quantity - نرم - پایه - چند - pronounciation - اولین - خانواده - قدرت - das - idiom - خودآزمایی - and - ابزارها - shouldn - قول - all - deutsche - زیبای - نامه - until - somebody - demonstration - horse - تست - آلمانی - cow - حیوانات - houses - اشتباهات - فهرست - اهلی - hat - قله - مصنوعی - منتشر - cross - piece - سایت